به نام حضرت دوست |

آنکه هلاک من هَمی، خواهد و من سلامتش
هر چه کند زِ شاهدی، کَس نکند ملامتش
میوه نمی دهد به کَس، باغ تَفَرُّج است و بَس
جز به نظر نمی رسد، سیب درختِ قامتش
داروی دِل نمی کنم، کان که مریض عشق شد
هیچ دوا نیاورد، باز به استقامتش
هر که فدا نمی کند، دنیی و دین و مال و سَر
گو غم نیکوان مَخور، تا نخوری ندامتش
جنگ نمی کنم اگر، دست به تیغ می برد
بلکه به خون مطالبت، هم نکنم قیامتش
کاش که در قیامتش، بار دگر بدیدمی
کان چه گناه او بود، من بِکِشم غرامتش
هر که هوا گرفت و رفت از پی آرزوی دل
گوش مَدار سعدیا، بر خبرِ سلامتش
مقدمه
امام هشتم شيعيان حضرت على بن موسى الرضا (ع) روز يازدهم ذيقعده سال 148 ه. ق در مدينه ديده به جهان گشود.(1)
دوران امامت آن حضرت 20 سال بود كه با سه تن از حكمرانان مستبدّ عباسى، يعنى هارون (ده سال)، امين (پنج سال) و مأمون (پنج) سال معاصر بود. امام رضا در آخر ماه صفر سال 203 ه. ق در سن 55 سالگى توسط مأمون مسموم شد و در سناباد نوقان كه امروزه يكى از محلات مشهد مقدس محسوب مىشود به شهادت رسيد و در محل مرقد فعلى به خاك سپرده شد.(2)
آن بزرگوار همانند ديگر امامان معصوم(ع) دارنده تمام كمالات و فضائل اخلاق انسانى در مرتبه اعلى بود. او آن چنان در قلّه شكوهمند كمال و فضيلت قرار داشت كه نه تنها دوستان و پيروانش او را ستودهاند، بلكه دشمنان كينه توز و سرسخت به مدح و ستايش او پرداختهاند. درباره اوصاف اخلاقى آن حضرت «ابراهيم بن عباس» مىگويد: «هرگز نديدم كه امام رضا (ع) به كسى يك كلمه جفا كند و نديدم كه سخن شخصى را قطع كند و نديدم كه نيازمندى را از درگاه خويش رد كند. او هرگز در حضور افراد تكيه نمىداد و هرگز او را نديدم كه با صداى بلند خنده كند، بلكه خندهاش تبسم و لبخند بود. وقتى كه خلوت مىكرد و كنار سفره مىنشست، همه خدمت كاران و غلامان را كنار سفره مىنشاند.»(3)
آن چه خوانندگان عزيز و محترم در پيش رو دارند، گامى است در بيان فضائل اخلاقى و صفات حميده پيشواى هشتم شيعيان اميد است كه ره توشهاى باشد براى پويندگان راه امامت و ولايت.
در زمان ها ي گذشته، پادشاهي تخته سنگی را وسط جاده قرار داد و خودش را در جايي مخفي كرد تا ببیند مردم با این مانع چگونه رفتار می کنند.
بعضي از بازرگانان و نديمان ثروتمند پادشاه بي تفاوت از كنار تخته سنگ مي گذشتند. بسياري هم غرولند مي كردند كه اين چه شهري است كه نظم ندارد. حاكم اين شهر عجب مرد بي عرضه اي است و ...
با وجود اين هيچ كس تخته سنگ را از وسط راه بر نمي داشت.
نزديك غروب، يك روستايي كه پشتش بار ميوه و سبزيجات بود، از راه رسید. وقتی سنگ را دید، بارهايش را زمين گذاشت و با هر زحمتي بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را كناري قرار داد.
ناگهان كيسه اي را ديد كه زير تخته سنگ قرار داده شده بود، كيسه را باز كرد و داخل آن سكه هاي طلا و يك يادداشت پيدا كرد.
پادشاه در آن يادداشت نوشته بود:
هر سد و مانعي مي تواند شانسي براي تغيير زندگي انسان باشد.
روزی مردی عقربی را دید که درون آب دست و پا می زند.
او تصمیم گرفت عقرب را نجات دهد، اما عقرب انگشت او را نیش زد.
مرد باز هم سعی کرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد، اما عقرب باردیگر او رانیش زد.
رهگذری او را دید و پرسید: برای چه عقربی را که نیش می زند ، نجات می دهی؟
مرد پاسخ داد: این طبیعت عقرب است که نیش بزند.
ولی طبیعت من این است که عشق بورزم.
چرا باید مانع عشق ورزیدن شوم؟ فقط به این دلیل که عقرب طبیعتاً نیش می زند؟
آری عشق ورزی را متوقف نساز...
لطف و مهربانی خود را دریغ نکن...
حتی اگر دیگران تو را بیازارند...
مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دخترِ کشاورزی بود.
کشاورز گفت: برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نَر را آزاد می کنم، اگر توانستی دُم یکی از این گاوهای نَر را بگیری من دخترم را به تو خواهم داد.
مرد قبول کرد.
دَر طویله اولی که بزرگترین بود باز شد... باور کردنی نبود بزرگترین و خشمگین ترین گاوی که در تمام عمرش دیده بود.
گاو با سُمّ به زمین می کوبید و به طرف مرد جوان حمله برد... جوان خود را کنار کشید تا گاو از مَرتع گذشت.
دومین در طویله که کوچکتر بود باز شد... گاوی کوچکتر از قبلی که با سرعت حرکت کرد. جوان پیش خودش گفت : منطق می گوید این را ولش کنم چون گاو بعدی کوچکتر است و این ارزش جنگیدن را ندارد.
سومین در طویله هم باز شد و همانطور که فکر می کرد ضعیفترین و کوچکترین گاوی بود که در تمام عمرش دیده بود.
پس لبخندی زد و در موقع مناسب روی گاو پرید و دستش را دراز کرد تا دُم گاو را بگیرد.....
اما.....گاو دُم نداشت!!!!
زندگی پر از ارزشهای دست یافتنی است. امّا اگر به آنها اجازه رَد شدن بدهیم،
ممکن است که دیگر هیچ وقت نصیبمان نشود...
برای همین سعی کن که همیشه اولین شانس را دریابی.

عاشقان عیدتان مبارک باد
عید بر عاشقان مبارک باد

رسول مُکرّم اسلام صلی الله علیه و آله:
هرکس از روی ایمان و برای رسیدن به ثواب الهی، شب قدر را به عبادت بگذراند، گناهان گذشته اش آمرزیده می شود.
سلام دوستان عزیز. با خودم گفتم بهترین کار در این روزها که متعلق به مولای متقیان، امیرمؤمنان حضرت علی ابن ابیطالب علیه السلام است، ذکر حدیثی گهربار از آن حضرت می باشد:
امیرالمومنین علی علیه السلام فرمودند:
چهار چيز است كه به هر كس داده شود خير دنيا و آخرت به او داده شده: راستگويى، امانت دارى، حلال خورى و خوش اخلاقى.
غررالحكم - حکمت 2142
همچنین به مناسبت این شب های گران قدر و بی بدیل، حدیثی ارزشمند از امام صادق علیه السلام تقدیم می کنم:
امام صادق علیه السلام فرمودند:
مقدّرات در شب نوزدهم تعیین، در شب بیست و یکم تایید و در شب بیست و سوم (ماه رمضان) امضاء می شود.
امید که خداوند به همه ما توفیق اجرای آن را عنایت فرماید. التماس دعا.
افسوس که نانِ پُخته، خامان دارند
اسبابِ تمام، نا تمامان دارند
آنان که به بندگی نمی اَرزیدند
امروز کنیزان و غُلامان دارند


سلام دوستان عزیز
باز هم خداوند توفیق عنایت فرمود تا ماه رمضان دیگری را درک کنیم و بتوانیم دراین ماه سراسر خیر و برکت، خویش را به حضرتش نزدیک سازیم.
بقول حافظ رحمت الله علیه:
گل عزیز است غنیمت شمریدش صحبت
که به باغ آمد از این راه و از آن خواهد شد
هنوز چشم باز نکرده ایم که ماه مبارک رمضان به اتمام خواهد رسید و
تا سال آینده آیا ما باشیم یا نباشیم، بتوانیم یا نتوانیم...
باز باید یه دور دیگه بگذره
از همین یک دو سه روز عمرمون
می مونیم یا نمی مونیم با خداست
پای سفره های افطار و اذون
از همه شما دوستان عزیز در لحظه های ناب سحر و افطار، التماس دعا دارم.

|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|