به نام حضرت دوست |

به دور لاله قدح گیر و بی ریا می باش
به بوی گل نفسی همدم صبا می باش
نگویمت که همه ساله می پرستی کن
سه ماه می خور و نه ماه پارسا می باش
چو پیر سالک عشقت به می حواله کند
بنوش و منتظر رحمت خدا می باش
گرت هواست که چون جم بسّر غیب رسی
بیا و همدم جام جهان نما می باش
چو غنچه گرچه فروبستگی است کار جهان
تو همچو باد بهاری گره گشا می باش
وفا مجوی ز کس ور سخن نمی شنوی
به هرزه طالب سیمرغ و کیمیا می باش
مرید طاعت بیگانگان مشو حافظ
ولی معاشر رندان پارسا می باش

غُنوده کعبه و اُمّ القری به بستر خواب
ولی به دامنِ غارِحرا دلی بیتاب
نخفته، شب همهشب، دیده ی خدابینش
زِ دیده رفته به دامن، سِرشکِ خونینش
که پیک حضرت دادار، جبرئیلِ اَمین
عیان به منظر او شد، خطاب کرد چنین:
«بخوان به نام خدایی که ربّ ما خَلَق است
پدیدآور انسان زِ نطفه و عَلَق است
بخوان که رَبّ تو باشد زِ ماسوا اَکرم
که رَه نمود بشر را، به کار بُردِ قلم»
به گوش هوش چو این نغمه ی سروش شنید
هزار چشمه نور از درون او جوشید
درون گلشن جانش شکفت رازِ وجود
گشود بار در آندم به بارگاهِ شهود
درود و رحمت وافِر، زِ کردگار قدیر
بر آن گزیده ی یزدان، بر آن سِراج مُنیر
(شاعر: محمود شاهرخی)
میهمانان علی (ع)
مردی با پسرش، به عنوان میهمان، بر علی - عليهالسلام - وارد شدند. علی(ع) با اكرام و احترام بسيار آنها را در صدر مجلس نشانيد و خودش روبروی آنها نشست. موقع صرف غذا رسيد. غذا آوردند و صرف شد. بعد از غذا، قنبر غلام معروف علی(ع)، حولهای و طشتی و ابريقی برای شستن دست آورد. علی (ع) آنها را از دست قنبر گرفت و جلو رفت تا دست میهمان را بشويد. میهمان خود را عقب كشيد و گفت: "مگر چنين چيزی ممكن است كه من دست هايم را بگيرم و شما بشویيد." علی(ع) فرمود: برادر تو، از سر تو است، از تو جدا نيست، می خواهد عهده دار خدمت تو بشود، در عوض خداوند به او پاداش خواهد داد، چرا می خواهی مانع كارثوابی بشوی؟" باز هم آن مرد امتناع كرد. آخر علی(ع) او را قسم داد كه: "من می خواهم به شرف خدمت برادر مؤمن نائل گردم، مانع كار من مشو." میهمان با حالت شرمندگی حاضر شد. علی فرمود: "خواهش می کنم دست خود را درست و كامل بشويی، همان طوری كه اگر قنبر می خواست دستت را بشويد می شستی، خجالت و تعارف را كنار بگذار." همين كه از شستن دست مهمان فارغ شد، به پسر برومند خود محمد بن حنفيه گفت: "دست پسر را تو بشوی. من كه پدر تو هستم دست پدر را شستم و تو دست پسر را بشوی. اگر پدر اين پسر در اينجا نمی بود و تنها خود اين پسر میهمان ما بود من خودم دستش را می شستم، اما خداوند دوست دارد آنجا كه پدر و پسری هر دو حاضرند، بين آنها در احترامات فرق گذاشته شود." محمد به امر پدر برخاست و دست پسر میهمان را شست.
امام حسن عسكری(ع) وقتی كه اين داستان را نقل كردند، فرمودند: "شيعه حقيقی بايد اين طور باشد."
داستان راستان – علامه شهید مرتضی مطهری - به نقل از: بحارالانوار، جلد 9، چاپ تبريز، صفحه. 598
سلام دوستان عزیزم. با خودم فکر کردم که بهتره به مناسبت میلاد با سعادت امیرمومنان حضرت علی علیه السلام. داستانی از زندگی ایشان رو از کتاب ارزشمند و گران سنگ استاد شهید علامه مطهری تقل کنم. امیدوارم که خداوند علی اعلی به همه ما توفیق استفاده از این سرمشق های نورانی زندگی رو عنایت فرماید. انشاالله.

آن شب که مدینه پر گل و سنبل بود
هم صحبتِ ریحانه، گل و بلبل بود
پنجاه بهار عُمر پُر بار رضا (ع)
درآرزوی شکفتن این گُل بود
ای خسته بيا فیض عظیم آمده است
آن گل که به دلهاست مقیم آمده است
با دست گدايی به رهش بنشینیم
نومید نباشیدکریم آمده است
دوستان عزیزم سلام.
حلول ماه مبارک رجب المرجب رو بهتون تبریک میگم. ماهی که سرشار از رحمت و غفران الهی است و انشاالله که همه ما قدر این لحظات رو که فقط یک بار در سراسر عمرمون تکرار میشه بدونیم.
ضمناً در این ماه، زیارت ائمه اطهار خصوصاً امام رضا علیه السلام بسیار تأکید شده است.
اگر خداوند توفیقی به این حقیر سراپا تقصیر عنایت فرماید، نائب الزیاره همه شما خواهم بود.
(از همه شما دوستان عزیز هم التماس دعا دارم)
***********
دعای مخصوص ماه رجب که بعد از هر نماز خوانده می شود:
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ
به نام خداى بخشاينده مهربان
فَاِنَّهُ غَيْرُ مَنْقُوصٍ ما اَعْطَيْتَ وَ زِِدْنى مِنْ فَضْلِكَ يا كَريمُ
زيرا آنچه تو دهى چيزى كم ندارد (يا كم نيايد) و بيفزا بر من از فضلت اى بزرگوار
يا ذَاالْمَنِّ وَالطَّوْلِ حَرِّمْ شَيْبَتى عَلَى النّار.ِ
اى صاحب بخشش و عطا، حرام كن محاسنم را بر آتش دوزخ.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|