به نام حضرت دوست |
غم مخور، ايّام هجران رو بهپايان ميرود
اين خماري از سر ما ميگساران ميرود
پرده را از روي ماه خويش، بالا ميزند
غمزه را سر ميدهد، غم از دل و جان ميرود
بلبل اندر شاخسار گل هويدا ميشود
زاغ با صد شرمساري از گلستان ميرود
محفل از نور رخ او نورافشان ميشود
هر چه غير از ذكر يار، از ياد رندان ميرود
ابرها از نور خورشيد رخش پنهان شوند
پرده از رخسار آن سرو خرامان ميرود
وعده ديدار نزديك است، ياران مژده باد
روز وصلش ميرسد، ايّام هجران ميرود.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|